دوستان دروغین

کلماتی که آشنا به نظر می‌رسند و معنی‌شان فرق داردB1

این صفحه را دک کن۵۹ کارت آماده — با تلفظ و معنی

در یک خط

این کلمه‌ها شبیهِ انگلیسی‌اند و معنی‌شان فرق دارد — و چون آشنا به نظر می‌رسند، هیچ‌وقت در فرهنگ لغت نگاهشان نمی‌کنی.

اسم‌ها — پرخطرترین‌ها

فرانسهیعنینه اینمعادلِ درستِ آن
la librairie /li.bʁɛ.ʁi/کتاب‌فروشیکتابخانهla bibliothèque /bi.bli.jɔ.tɛk/
la lecture /lɛk.tyʁ/خواندنسخنرانیla conférence /la kɔ̃.fe.ʁɑ̃s/
la journée /la ʒuʁ.ne/طولِ روزسفرle voyage /vwa.jaʒ/
le médecin /med.sɛ̃/پزشکداروle médicament /me.di.ka.mɑ̃/
la médecine /me.də.sin/علم پزشکیداروle médicament /me.di.ka.mɑ̃/
le collège /kɔ.lɛʒ/راهنماییکالجl'université /y.ni.vɛʁ.si.te/
la place /plas/میدان، جامکانl'endroit /lɑ̃d.ʁwa/
le pain /pɛ̃/ناندردla douleur /du.lœʁ/
la monnaie /mɔ.nɛ/پول خردپولl'argent /aʁ.ʒɑ̃/
le crayon /lə kʁɛ.jɔ̃/مدادمداد رنگیle crayon de couleur /lə kʁɛ.jɔ̃ də ku.lœʁ/
la figure /la fi.ɡyʁ/صورتشکلِ هندسیla forme /fɔʁm/
l'occasion /lɔ.ka.zjɔ̃/ (ث)فرصت، دستِ دوممناسبتl'événement /le.ven.mɑ̃/
le préservatif /lə pʁe.zɛʁ.va.tif/کاندومنگهدارندهle conservateur /lə kɔ̃.sɛʁ.va.tœʁ/
le raisin /ʁɛ.zɛ̃/انگورکشمشle raisin sec /lə ʁɛ.zɛ̃ sɛk/
la veste /vɛst/کتجلیقهle gilet /lə ʒi.lɛ/
le collier /lə kɔ.lje/گردنبندیقهle col /lə kɔl/
la cave /kav/زیرزمینغارla grotte /la ɡʁɔt/
l'ancien /lɑ̃.sjɛ̃/ (م)سابق، باستانیپیرle vieux /lə vjø/
le prune /lə pʁyn/آلوکشمش—
l'agenda /la.ʒɛ̃.da/ (م)دفترچه‌ی قرارهادستور جلسهl'ordre du jour /lɔʁdʁ dy ʒuʁ/
le tissu /ti.sy/پارچهدستمال کاغذیle mouchoir /lə mu.ʃwaʁ/
la cave /kav/زیرزمینغارla grotte /la ɡʁɔt/
l'expérience /ɛks.pe.ʁjɑ̃s/ (ث)تجربه و آزمایش—هر دو
le stage /staʒ/کارآموزیصحنهla scène /sɛn/
le car /lə kaʁ/اتوبوس بین‌شهریماشینla voiture /la vwa.tyʁ/
l'issue /li.sy/ (ث)خروج، نتیجهمسئلهla question /kɛs.tjɔ̃/
la note /nɔt/نمره، یادداشت—هر دو
le reste /lə ʁɛst/باقی‌ماندهاستراحتle repos /lə ʁə.po/
le pièce /lə pjɛs/اتاق، قطعه، نمایشتکهle morceau /lə mɔʁ.so/

صفت‌ها

فرانسهیعنینه اینمعادلِ درستِ آن
actuel /ak.ty.ɛl/کنونیواقعیréel /ʁe.ɛl/
véritable /ve.ʁi.tabl/
sensible /sɑ̃.sibl/حساسمعقولraisonnable /ʁɛ.zɔ.nabl/
large /laʁʒ/پهنبزرگgrand /ɡʁɑ̃/
gentil /ʒɑ̃.ti/مهرباننجیب‌زادهnoble /nɔbl/
joli /ʒo.li/قشنگشادjoyeux /ʒwa.jø/
ignorer /i.ɲo.ʁe/ندانستننادیده گرفتنnégliger /ne.ɡli.ʒe/
sympathique /sɛ̃.pa.tik/خوش‌برخوردهمدردcompatissant /kɔ̃.pa.ti.sɑ̃/
important /ɛ̃.pɔʁ.tɑ̃/مهم، زیاد—هر دو
physicien /fi.zi.sjɛ̃/فیزیک‌دانپزشکle médecin /med.sɛ̃/
libraire /li.bʁɛʁ/کتاب‌فروشکتابدارbibliothécaire /bi.bli.o.te.kɛʁ/
formidable /fɔʁ.mi.dabl/عالیترسناکeffrayant /e.fʁɛ.jɑ̃/
terrible /tɛ.ʁibl/وحشتناک — یا عالی—از بافت

terrible در گفتارِ جوانان معنیِ مثبت دارد: C'est terrible ! یعنی «فوق‌العاده است». از لحن فهمیده می‌شود.

فعل‌ها

فرانسهیعنینه اینمعادلِ درستِ آن
assister à /a.sis.te a/شرکت کردن درکمک کردنaider /ɛ.de/
attendre /a.tɑ̃dʁ/منتظر ماندنشرکت کردنassister à /a.sis.te a/
demander /də.mɑ̃.de/درخواست کردنمطالبه کردنexiger /ɛɡ.zi.ʒe/
passer un examen /pa.se œ̃.n‿ɛɡ.za.mɛ̃/امتحان دادنقبول شدنréussir /ʁe.y.siʁ/
rester /ʁɛs.te/ماندناستراحت کردنse reposer /sə ʁə.po.ze/
blesser /blɛ.se/زخمی کردننعمت دادنbénir /be.niʁ/
crier /kʁi.e/فریاد زدنگریه کردنpleurer /plœ.ʁe/
achever /aʃ.ve/به پایان رساندندستیابیréaliser /ʁe.a.li.ze/
réaliser /ʁe.a.li.ze/انجام دادن، ساختنفهمیدنse rendre compte /sə ʁɑ̃dʁ kɔ̃t/
supporter /sy.pɔʁ.te/تحمل کردنحمایت کردنsoutenir /sut.niʁ/
prévenir /pʁev.niʁ/خبر دادنجلوگیری کردنempêcher /ɑ̃.pɛ.ʃe/
arriver /a.ʁi.ve/رسیدن، اتفاق افتادن—هر دو
quitter /ki.te/ترک کردناستعفا دادنdémissionner /de.mi.sjɔ.ne/
éventuellement /e.vɑ̃.tɥɛl.mɑ̃/احتمالاً، در صورت لزومسرانجامfinalement /fi.nal.mɑ̃/
actuellement /ak.tɥɛl.mɑ̃/هم‌اکنوندر واقعen fait /ɑ̃ fɛt/
finalement /fi.nal.mɑ̃/سرانجامبالاخره—
commander /kɔ.mɑ̃.de/سفارش دادنفرمان دادنordonner /ɔʁ.dɔ.ne/
dresser /dʁɛ.se/برپا کردن، تربیت کردنلباس پوشیدنs'habiller /sa.bi.je/
injurier /ɛ̃.ʒy.ʁje/فحش دادنآسیب زدنblesser /blɛ.se/

réaliser و se rendre compte بیشترین اشتباه را می‌سازند. J'ai réalisé un projet یعنی پروژه‌ای را اجرا کردم، نه «فهمیدم».

پنج تای کشنده

این‌ها بیشترین آسیب را در آزمون می‌زنند، چون معنی را وارونه می‌کنند:

کلمهتله
passer un examenیعنی امتحان دادن. متنی که می‌گوید il a passé l'examen نمی‌گوید قبول شد.
actuellementیعنی هم‌اکنون. Actuellement, il travaille = الان کار می‌کند، نه «در واقع».
éventuellementیعنی احتمالاً. نه «سرانجام».
assister àیعنی حاضر بودن. Il a assisté à la réunion = در جلسه بود، نه اینکه کمک کرد.
la librairieکتاب‌فروشی. متنی درباره‌ی librairie درباره‌ی خرید است، نه امانت.

کجا خطرناک‌ترند

بخشچرا
خواندنمعنیِ کلِ جمله وارونه می‌شود و متوجه نمی‌شوی
شنیداریفرصتی برای بازخوانی نیست
نوشتاریکلمه‌ی غلط، جمله را بی‌معنی می‌کند
شفاهیشنونده گیج می‌شود و مکالمه می‌شکند

در بخشِ خواندن خطرناک‌ترند — چون سؤالِ Vrai ou faux دقیقاً روی همین تفاوت‌ها طراحی می‌شود.

تله‌ها

تلهتوضیح
آشنایی، احساسِ دروغینِ اطمینان می‌دهدکلمه‌ای که شبیه انگلیسی است، احتمالِ بیشتری دارد که غلط بفهمی‌اش.
بعضی‌ها هر دو معنی را دارندl'expérience هم تجربه است هم آزمایش. important هم مهم است هم زیاد.
فارسی هم دوستِ دروغین داردle pain نان است، نه درد. la table میز است، نه تابلو.
در کانادا بعضی‌ها فرق دارندle char در کِبِک یعنی ماشین.

چرا این کلمه‌ها شبیه شدند

یک ریشه‌ی مشترک، دو مسیرِ جدا

بیشترِ این جفت‌ها واقعاً هم‌ریشه‌اند — انگلیسی در قرن یازدهم بعد از فتحِ نورمن‌ها ده‌ها هزار کلمه‌ی فرانسوی وام گرفت.

ولی بعد از وام‌گیری، دو زبان جدا از هم تغییر کردند:

کلمهلاتینفرانسه‌ی امروزانگلیسیِ امروز
actualis«واقعی، فعال»کنونیactual = واقعی
sensibilis«قابلِ حس»حساسsensible = معقول
libraria«کتاب»کتاب‌فروشیlibrary = کتابخانه
assistere«ایستادن نزدِ»حاضر بودنassist = کمک کردن

در هر مورد، یکی از دو زبان یک شاخه‌ی معناییِ متفاوت را انتخاب کرد.

و همین توضیح می‌دهد چرا معنی‌ها اغلب مرتبط‌اند، نه بی‌ربط:

assister à — «نزدِ چیزی ایستادن» → در فرانسه شد «حاضر بودن»، در انگلیسی شد «یاری کردن»

نکته‌ی عملی: وقتی کلمه‌ای شبیه انگلیسی دیدی و معنی‌اش در جمله جور درنیامد، به دوستِ دروغین شک کن. این اولین حدسی است که باید بزنی، نه آخرین.

و یک عادتِ مفید: هر بار یکی از این‌ها را دیدی، در همان جمله‌ی متن حفظش کن، نه به‌تنهایی. جمله معنی را قفل می‌کند.

مرتبط