/falwaʁ/لازم بودنB1

خانواده
بی‌قاعده‌ی مطلق — قاعده‌ی خودش را دارد
چه می‌گیرد
غیرشخصی — فقط با il می‌آید و صرف نمی‌شود: il faut — بعدش مصدر یا التزامی

نقشه‌ی ساخت — چطور حفظش کنی

این سه تکه حفظی‌اند؛ بقیه‌ی زمان‌ها از رویشان ساخته می‌شود.

مصدر
falloir
آیندهٔ نزدیکfutur-procheطبق قاعده

aller + مصدر

falloir

صرف فعل

passé-composé
اوil a fallu/il a faly/
آنهاils ont fallu/ilz ɔ̃ faly/

مثال‌ها

  • Il faut partir.

    /il fo paʁ.tiʁ/

    باید رفت

  • Il faut étudier le français.

    /il fo.t‿e.ty.dje lə fʁɑ̃.sɛ/

    باید فرانسه خواند

  • Il ne faut pas.

    /il nə fo pa/

    لازم نیست