اصطلاحات انگلیسی با ترجمهٔ فرانسوی: ۶۰ عبارت و آنچه فرانسویزبانها اشتباه میگویند
انگلیسی قورباغهای در گلو دارد؛ فرانسوی گربه. انگلیسی کاری را once in a blue moon انجام میدهد؛ فرانسوی هر سیوششمِ ماه. و un footing اصلاً واژهای انگلیسی نیست. راهنمای کامل اصطلاحات فرانسوی-انگلیسی.

این فهرست را به چیزی تبدیل کن که یادت بماند
کلمههای این صفحه در دکهای رایگان FlexiLingo هستند، با معنا، مثال و تلفظ — و مرور فاصلهدار آنها را دقیقاً پیش از فراموشی برمیگرداند.
دکهای رایگان1چرا فرانسویزبانها از جلوتر شروع میکنند و باز هم گیر میافتند
فرانسویزبانها در انگلیسی مزیتی دارند که گویشوران تقریباً هیچ زبان دیگری ندارند. حدود یکسوم واژگان انگلیسی پس از سال ۱۰۶۶ از فرانسوی آمده و شمار زیادی اصطلاح هم همراهش وارد شده است. شما این موضوع را با سرمایهای شروع میکنید که هیچکس دیگری ندارد.
اصطلاح (idiom) عبارتی است که معنایش را نمیتوان از واژههایش بیرون کشید. kick the bucket هیچ ربطی به سطل ندارد. casser sa pipe («پیپ خود را شکستن») هیچ ربطی به پیپ ندارد. هر دو یعنی مردن، و هیچکدام را نمیشود با استدلال فهمید. یک انگلیسیزبان بومی در هر گفتوگو حدود ده اصطلاح به کار میبرد بیآنکه متوجه شود؛ پس ندانستن آنها یعنی از دست دادن بخشی از هر جلسه و هر پادکست.
briser la glace («شکستن یخ») واقعاً همان to break the ice است. lire entre les lignes واقعاً همان to read between the lines است. jouer avec le feu، être dans le même bateau، être tout ouïe، le mouton noir، une aiguille dans une botte de foin و une goutte d'eau dans la mer همگی کلمهبهکلمه منتقل میشوند — و آخری دقیقاً همان «قطرهای در دریا»ی فارسی است. این یک سرمایهٔ اولیهٔ رایگان و قابلتوجه است.
و همین سرمایهٔ اولیه دقیقاً همان تله است. الگو آنقدر تکرار میشود که قابل اعتماد به نظر برسد، و غریزهٔ شما دیگر بررسی نمیکند. آنوقت میگویید a cat in my throat، چون فرانسوی میگوید un chat dans la gorge، حال آنکه انگلیسی بهجای گربه یک قورباغه آنجا نگه میدارد.
پس کار به سه بخش تقسیم میشود و فقط بخش میانی خطرناک است: اصطلاحهایی که عیناً منتقل میشوند و از پیش آنها را دارید؛ اصطلاحهایی که تقریباً منتقل میشوند و فقط یک جزئشان عوض شده، که همهٔ خطاها همانجا زندگی میکنند؛ و اصطلاحهایی که فقط در یکی از دو زبان وجود دارند و صرفاً واژگاناند.
مشکل چهارمی هم هست که خاص فرانسوی است و اصلاً به اصطلاحها ربطی ندارد. فرانسوی شمار زیادی واژهٔ انگلیسینما ساخته که در انگلیسی وجود ندارند. un footing، un brushing، un relooking، le pressing و un smoking همگی فرانسوی عادیاند و هیچکدام انگلیسی نیستند. بخش پنجم جداگانه به اینها میپردازد.
Tip: اصطلاحها را الفبایی مطالعه نکنید. آنها را به سه دستهٔ منتقلشونده، نیمهمنتقلشونده و تکزبانه تقسیم کنید. نیمهمنتقلشوندهها فهرست کوتاهیاند و تقریباً همهٔ خطاهای شما از همانها میآید.
2فهرست امن: تصویر یکسان در هر دو زبان
اینها مستقیم منتقل میشوند. همان تصویر، همان معنا، همان سطح زبانی. میتوانید کلمهبهکلمه ترجمه کنید و درست باشد، و این آنقدر کمیاب است که فهرست جداگانهای میطلبد.
- briser la glace («شکستن یخ») همان to break the ice است
- jouer avec le feu («بازی با آتش») همان to play with fire است — فارسی هم «با آتش بازی کردن» را دارد
- lire entre les lignes همان to read between the lines است — فارسی: «خواندن بین سطرها»
- être dans le même bateau («در یک قایق بودن») همان to be in the same boat است
- être tout ouïe همان to be all ears است — فارسی: «سراپا گوش بودن»
- le mouton noir («گوسفند سیاه») همان the black sheep است
- une aiguille dans une botte de foin («سوزنی در انبار کاه») همان a needle in a haystack است
- une goutte d'eau dans la mer همان a drop in the ocean است — دقیقاً همان «قطرهای در دریا»ی فارسی
- faire la sourde oreille («گوش کر کردن») همان to turn a deaf ear است — فارسی: «خود را به کری زدن»
- voir rouge («سرخ دیدن») همان to see red است، یعنی از کوره در رفتن
- être dans le rouge («در سرخی بودن») همان to be in the red است، یعنی بدهکار بودن
- croiser les doigts («انگشتان را ضربدری کردن») همان to keep your fingers crossed است
- prendre le taureau par les cornes («گاو را از شاخ گرفتن») همان to take the bull by the horns است
- être sur la même longueur d'onde («روی یک طول موج بودن») همان to be on the same wavelength است
- la balle est dans ton camp («توپ در زمین توست») همان the ball is in your court است — فارسی هم «توپ در زمین توست» را دارد
- comme un poisson hors de l'eau («مثل ماهی بیرون از آب») همان like a fish out of water است
- jeter des perles aux pourceaux («مروارید پیش خوک ریختن») همان to cast pearls before swine است
- l'argent ne pousse pas sur les arbres («پول روی درخت سبز نمیشود») همان money does not grow on trees است
- mieux vaut tard que jamais («دیر بهتر از هرگز») همان better late than never است
- tout ce qui brille n'est pas or («هرچه میدرخشد طلا نیست») همان all that glitters is not gold است
- qui se ressemble s'assemble («همانندها گرد هم میآیند») همان birds of a feather flock together است — فارسی: «کبوتر با کبوتر، باز با باز»
- né avec une cuillère d'argent dans la bouche («با قاشق نقره در دهان زادهشدن») همان born with a silver spoon in his mouth است؛ در هر دو زبان نقره
- c'est du gâteau («کیک است») همان a piece of cake است و هر دو زبان کیک را انتخاب کردهاند — فارسی بهجایش میگوید «مثل آب خوردن»
این همپوشانی تصادفی نیست. فرانسویِ نورمن یکسوم واژگان انگلیسی و بخش خوبی از ذخیرهٔ ضربالمثلهایش را تأمین کرد، و بعد هر دو زبان از سرچشمههای لاتینی و کتابمقدسیِ مشترک برداشت کردند. تازهترین افزودهها، مثل the ball is in your court، در قرن گذشته در جهت عکس سفر کردهاند.
Tip: چون اینها مستقیم منتقل میشوند، وقتی زیر فشار میخواهید طبیعی به نظر برسید اول سراغ همینها بروید. لازم نیست به آنها فکر کنید و همان چند ثانیهای را برایتان میخرند که برای بقیهٔ جمله لازم دارید.
3معنای یکسان، حیوان متفاوت
این همان بخشی است که اهمیت دارد. هر اصطلاحِ زیر در هر دو زبان وجود دارد و معنای یکسانی میدهد، اما یک جزئش عوض شده؛ پس ترجمهٔ تحتاللفظیِ نسخهٔ فرانسوی، انگلیسیای میسازد که غلط نیست ولی عجیب است. اینها همان خطاهاییاند که کسی تصحیحشان نمیکند، چون منظورتان را فهمیدهاند و چیزی نگفتهاند.
فرانسوی میگوید avoir un chat dans la gorge، یعنی «گربهای در گلو داشتن». انگلیسی بهجایش قورباغه نگه میدارد: a frog in your throat. هر دو یعنی گرفتگی موقت صدا. جملهٔ I have a cat in my throat قابل فهم است و لبخند روی لب انگلیسیزبان میآورد، که وسط یک ارائه دقیقاً همان اثری نیست که میخواستید.
فرانسوی میگوید tous les trente-six du mois، یعنی «هر سیوششمِ ماه»، که هم دلنشین است و هم ترجمهناپذیر، چون هیچ ماهی روز سیوششم ندارد. انگلیسی میگوید once in a blue moon. هر دو یعنی خیلی بهندرت، و هیچکدام از این دو تصویر از ترجمه جان سالم به در نمیبرد.
فرانسوی میگوید coûter les yeux de la tête، یعنی «چشمهای سر را هزینه کردن». انگلیسی میگوید to cost an arm and a leg، یعنی یک دست و یک پا. معنا یکی است، اعضای بدن فرق میکنند، و فرانسوی از این دو ترسناکتر است.
فرانسوی میگوید ne pas être dans son assiette، یعنی «در بشقاب خود نبودن»، به معنای کمی ناخوش یا بیحال بودن. انگلیسی میگوید under the weather. این یکی از پرکاربردترین عبارتهای روزمره در هر دو زبان است و دو تصویر هیچ اشتراکی با هم ندارند.
فرانسوی میگوید avoir d'autres chats à fouetter، یعنی «گربههای دیگری برای شلاق زدن داشتن». انگلیسی میگوید to have other fish to fry. هر دو یعنی کارهای مهمتری داشتن. فرانسوی را ترجمه نکنید.
فرانسوی میگوید quand les poules auront des dents، یعنی «وقتی مرغها دندان دربیاورند». انگلیسی میگوید when pigs fly. هر دو یعنی هرگز. فارسی هم دقیقاً همین کار را میکند: «وقت گل نی» — یک تطابق سهزبانهٔ عالی. هر سه تصویر بیمعنا و ناممکناند، و هیچکدام از این بیمعناییها منتقل نمیشود.
فرانسوی میگوید quand on parle du loup, on en voit la queue، یعنی «وقتی از گرگ حرف میزنی، دمش را میبینی». انگلیسی میگوید speak of the devil. فارسی در همین موقعیت میگوید «چه حلالزاده». موقعیت یکی است، موجودِ داستان فرق میکند.
فرانسوی میگوید les chiens ne font pas des chats، یعنی «سگها گربه نمیزایند»، به این معنا که فرزندان به والدینشان میروند. انگلیسی میگوید the apple does not fall far from the tree. فارسی میگوید «پسر کو ندارد نشان از پدر». این جفت هیچ تصویر مشترکی ندارند، و همین آن را به یک مدخل واژگانیِ خالص تبدیل میکند.
- faire d'une pierre deux coups سنگ را نگه میدارد اما پرندهها را از دست میدهد؛ انگلیسی میگوید to kill two birds with one stone — دقیقاً همان «با یک تیر دو نشان زدن» فارسی
- jeter de l'huile sur le feu روغن روی آتش میریزد؛ انگلیسی میگوید to add fuel to the fire — فارسی: «به آتش دامن زدن»
- couper les ponts پلها را میبُرد؛ انگلیسی آنها را میسوزاند: to burn one's bridges
- jeter l'éponge اسفنج را میاندازد؛ انگلیسی حوله را میاندازد: to throw in the towel
- avoir la main verte یعنی «دست سبز»؛ انگلیسی در بریتانیا green fingers دارد و در آمریکای شمالی a green thumb
- être aux anges یعنی «با فرشتهها بودن»؛ انگلیسی میگوید on cloud nine یا over the moon
- il pleut des cordes یعنی «طناب میبارد»؛ انگلیسی میگوید it rains cats and dogs
- tourner autour du pot دور دیگ میچرخد؛ انگلیسی میگوید to beat about the bush — فارسی: «طفره رفتن» یا «حاشیه رفتن»
- mettre les pieds dans le plat پا در بشقاب میگذارد؛ انگلیسی میگوید to put your foot in it، یعنی گاف دادن
- vendre la mèche فتیله را میفروشد؛ انگلیسی میگوید to spill the beans یا to let the cat out of the bag، یعنی لو دادن راز
- bâtir des châteaux en Espagne در اسپانیا قصر میسازد؛ انگلیسی آنها را در هوا میسازد: to build castles in the air — فارسی: «خیالبافی کردن»
- la goutte d'eau qui fait déborder le vase گلدان را لبریز میکند؛ انگلیسی آن را the last straw یا the straw that broke the camel's back مینامد — فارسی: «کاسهٔ صبر لبریز شد»
- avoir du pain sur la planche یعنی «نان روی تخته داشتن»؛ انگلیسی میگوید to have your hands full یا a lot on your plate
- faire marcher quelqu'un کسی را به راه رفتن وامیدارد؛ انگلیسی میگوید to pull someone's leg، یعنی سر به سر کسی گذاشتن
- c'est en forgeant qu'on devient forgeron دربارهٔ آهنگرهاست؛ انگلیسی میگوید practice makes perfect — فارسی: «کار نیکو کردن از پر کردن است»
- il ne faut pas vendre la peau de l'ours avant de l'avoir tué دربارهٔ خرس است؛ انگلیسی میگوید do not count your chickens before they hatch — فارسی: «جوجه را آخر پاییز میشمارند»
دو موردی که بیشتر از همه لازمتان میشود ne pas être dans son assiette و avoir un chat dans la gorge هستند، چون هر دو حالِ امروز شما را وصف میکنند و هر دو در گفتوگوی معمولی پیش میآیند. پیش از هر چیز دیگری در این بخش، همین دو را تمرین کنید.
Tip: برای هر جفت، نسخهٔ انگلیسی را سه بار با صدای بلند بگویید و نسخهٔ فرانسوی را مرور نکنید. تصویر فرانسوی از پیش خودکار شده است؛ شما دارید یک عادت رقیب میسازید، و تکرار هر دو رقابت را زنده نگه میدارد.
4جدول اصطلاحات فرانسوی به انگلیسی
مرجعی سریع برای عبارتهایی که بیشتر از همه سراغشان میروید. اول فرانسوی، بعد انگلیسیای که بارش را میبرد.
- avoir le cafard میشود to feel down یا to have the blues، یعنی دلگیر بودن.
- en avoir marre میشود to be fed up، یعنی بهستوه آمدن.
- ça marche میشود that works یا sounds good.
- n'importe quoi میشود nonsense یا that is ridiculous.
- bref میشود anyway یا long story short، یعنی خلاصه.
- du coup میشود so یا as a result، و انگلیسیزبانها آن را بسیار کمتر از آنچه فرانسویزبانها du coup میگویند به کار میبرند.
- quand même بسته به جمله میشود still یا all the same.
- avoir le trac میشود to have stage fright یا to be nervous، یعنی دلهرهٔ اجرا.
- poser un lapin à quelqu'un میشود to stand someone up، یعنی سر قرار نرفتن.
- avoir la flemme میشود I cannot be bothered، یعنی حالش را ندارم.
- ras-le-bol میشود I have had enough، یعنی دیگر بس است.
- être à l'ouest میشود to be out of it یا not with it، یعنی گیج و پرت بودن.
- tomber dans les pommes میشود to faint یا to pass out، یعنی غش کردن.
- raconter des salades میشود to spin a yarn یا to tell tall tales، یعنی قصه بافتن.
- avoir un poil dans la main میشود to be bone idle، یعنی بهشدت تنبل بودن.
- se creuser la tête میشود to rack your brains — فارسی: «مغز خود را به کار انداختن».
- prendre son courage à deux mains میشود to bite the bullet یا to steel yourself، یعنی دل به دریا زدن.
- battre froid à quelqu'un میشود to give someone the cold shoulder، یعنی سرد برخورد کردن.
- être fauché میشود to be broke، یعنی بیپول بودن.
- coup de foudre میشود love at first sight، یعنی عشق در نگاه اول.
- un pieux mensonge میشود a white lie — فارسی: «دروغ مصلحتآمیز».
- revenons à nos moutons میشود let us get back to the point، یعنی برگردیم سر اصل مطلب.
- ce n'est pas la mer à boire میشود it is not that hard یا it is not the end of the world.
- les doigts dans le nez میشود hands down یا with your eyes closed، یعنی خیلی راحت.
- être crevé میشود to be shattered یا wiped out، یعنی از پا افتاده.
- avoir la gueule de bois میشود to have a hangover، یعنی خماریِ بعد از مستی.
- faire la grasse matinée میشود to have a lie-in یا to sleep in، یعنی تا لنگ ظهر خوابیدن.
- mettre son grain de sel میشود to put your oar in یا to chip in، یعنی نظر ناخواسته دادن.
- l'habit ne fait pas le moine میشود do not judge a book by its cover — فارسی: «هر گردی گردو نیست».
- chacun voit midi à sa porte میشود everyone sees things their own way، یعنی هرکس از ظنّ خود دنیا را میبیند.
Tip: این جدول را حفظ نکنید. یک بار بخوانیدش، بعد پنج عبارتی را که شخصاً بیشتر از همه در فرانسوی به کار میبرید علامت بزنید. همان پنجتاست که واقعاً به نسخهٔ انگلیسیشان نیاز خواهید داشت.
5Faux anglicismes: واژههای فرانسوی که فقط انگلیسی به نظر میرسند
فرانسوی شمار زیادی واژهٔ انگلیسینما ساخته که یا در انگلیسی وجود ندارند یا معنای دیگری دارند. اینها لغزشهای سبکی نیستند؛ چند تایشان اصلاً فهمیده نمیشوند و یکیدو تایشان بد فهمیده میشوند.
- un footing یعنی دویدن سبک؛ footing در انگلیسی یعنی جای پا یا مبنا، مثل on an equal footing. بگویید jogging یا going for a run.
- un brushing یعنی سشوارکشی در آرایشگاه؛ brushing در انگلیسی فقط یعنی برس کشیدن. بگویید a blow-dry.
- un relooking یعنی تغییر ظاهر؛ انگلیسی relooking ندارد. بگویید a makeover.
- le pressing یعنی خشکشویی؛ pressing در انگلیسی یعنی فشار آوردن. بگویید the dry cleaner's.
- un smoking یعنی کت مجلسی؛ smoking در انگلیسی فعلِ سیگار کشیدن است. در آمریکای شمالی بگویید a tuxedo و در بریتانیا a dinner jacket.
- un parking یعنی پارکینگ؛ parking در انگلیسی خودِ عملِ پارک کردن است. بگویید a car park، یا در آمریکای شمالی a parking lot.
- un camping یعنی محل اردو؛ camping در انگلیسی خودِ آن فعالیت است. بگویید a campsite.
- un dressing یعنی کمد قدمرو؛ dressing در انگلیسی یعنی سس سالاد یا باند زخم. بگویید a walk-in closet.
- un lifting یعنی جراحی کشیدن پوست صورت؛ lifting در انگلیسی یعنی بلند کردن چیزی. بگویید a facelift.
- un baby-foot یعنی فوتبالدستی؛ انگلیسی میگوید table football، یا foosball در آمریکای شمالی.
- un flipper یعنی دستگاه پینبال؛ flipper در انگلیسی یعنی باله یا پاروی پهن. بگویید a pinball machine.
- des baskets یعنی کفش ورزشی؛ basket در انگلیسی یعنی سبد. در بریتانیا بگویید trainers و در آمریکای شمالی sneakers.
- un slip یعنی شورت؛ slip در انگلیسی زیرپوش نازکی است که زیر پیراهن زنانه میپوشند. بگویید underwear یا briefs.
- un talkie-walkie ترتیب انگلیسی را وارونه کرده؛ در انگلیسی a walkie-talkie است.
- un tennisman و un rugbyman انگلیسی نیستند؛ بگویید a tennis player و a rugby player.
- le shampooing یعنی شامپو، با املایی که انگلیسی هرگز به کار نمیبرد.
- un playback یعنی لبخوانی روی صدای ضبطشده؛ playback در انگلیسی یعنی پخش دوبارهٔ یک ضبط.
- un travelling در سینما یعنی نمای تعقیبی دوربین؛ travelling در انگلیسی یعنی سفر کردن.
- les people یعنی سلبریتیها؛ people در انگلیسی فقط یعنی مردم. بگویید celebrities.
- un zapping یعنی بالا و پایین کردن کانالها؛ zapping در انگلیسی چنین معنایی ندارد.
- faire un forcing اصلاً معادل انگلیسی ندارد؛ بگویید to push hard یا to pile on the pressure.
- un after یعنی مهمانیِ بعد از مهمانی؛ بگویید an after-party.
سه مورد از اینها بهجای آنکه فقط گیج کنند، واقعاً گمراه میکنند. un slip در انگلیسی چیز کاملاً دیگری است. un smoking بهعنوان عملِ سیگار کشیدن شنیده میشود. و le pressing در جملهای دربارهٔ لباس اصلاً جا نمیافتد. این سه را بهکلی از انگلیسیتان حذف کنید.
این موضوع با مجموعهٔ گستردهترِ «دوستان دروغین» فرانسوی-انگلیسی همپوشانی دارد؛ جایی که یک واژه در هر دو زبان هست ولی معنایش فرق میکند، مثل actuellement و actually، éventuellement و eventually، sensible و sensible، و librairie و library. آن موضوع جداگانهای است و راهنمای خودش را دارد.
Tip: هر واژهٔ انگلیسینمایی را که در فرانسوی یاد گرفتهاید محک بزنید: آن را داخل گیومه همراه یک واژهٔ سادهٔ انگلیسی جستوجو کنید. اگر تقریباً همهٔ نتایج سایتهای فرانسوی بودند، آن واژه فرانسوی است.
6عبارتهای فرانسوی که انگلیسی اصلاً ندارد
برخی عبارتهای فرانسوی هیچ معادل انگلیسی ندارند. چیزی برای ترجمه وجود ندارد؛ فقط این هست که انگلیسی بهجایش چه میکند، که گاهی هیچ کاری نمیکند.
- bon courage، که به کسی میگویند که کاری سخت یا کسلکننده پیشِ رو دارد، معادل انگلیسی ندارد. انگلیسی میگوید good luck که دقیقاً همان نیست، یا اصلاً چیزی نمیگوید. فارسی «خسته نباشی» و «موفق باشی» را دارد که نزدیکترند.
- bonne continuation، که هنگام جدا شدن از کسی در میانهٔ یک کار گفته میشود، هیچ نسخهٔ انگلیسیای ندارد. انگلیسی میگوید all the best یا good luck with it.
- bon appétit آنقدر در انگلیسی غایب است که انگلیسیزبانها یا همان فرانسوی را به کار میبرند یا چیزی نمیگویند و شروع میکنند به خوردن. فارسی «نوش جان» را دارد.
- l'esprit de l'escalier، یعنی آن پاسخ درخشانی که هنگام پایین رفتن از پلهها به ذهنتان میرسد، به انگلیسی قرض داده شده اما تقریباً هرگز به کار نمیرود. بهجای استفاده از آن، توضیحش بدهید.
- râler، یعنی عادت به غر زدن، آن هم با نوعی لذت، هیچ فعل انگلیسیای ندارد. to moan نزدیکترین است و ضعیفتر.
- flâner، یعنی بیهدف و با لذت پرسه زدن، در انگلیسی به یک عبارت نیاز دارد: to stroll یا to wander around.
- dépaysement، یعنی آن سرگشتگیِ خوشایندِ بودن در جایی ناآشنا، در انگلیسی اصلاً اسمی ندارد.
- retrouvailles، یعنی شادیِ دوباره به هم رسیدن، همینطور؛ انگلیسی میگوید a reunion که رویداد را توصیف میکند نه احساس را.
- si، یعنی آن «بله»ای که یک جملهٔ منفی را رد میکند، معادل انگلیسی ندارد؛ انگلیسی بهجایش فعل را تکرار میکند، مثل yes it is یا yes I did. فارسی همین کار را با «چرا» انجام میدهد.
- bof، یعنی همان شانه بالا انداختنِ کلامی، میشود a shrug یا meh که غیررسمی و آمریکایی است.
- voilà به انگلیسی قرض داده شده اما آنجا کاربرد محدودتری دارد و بیشتر برای ارائهٔ چیزی تمامشده به کار میرود.
- enfin در نقش کلمهٔ پرکننده هیچ معادل تکواژهای در انگلیسی ندارد؛ بسته به جمله میشود well، anyway یا I mean.
این الگو ارزش توجه دارد. فرانسوی برای لحظههای اجتماعی و احساسهای دقیق واژههای تککلمهای میسازد و انگلیسی عبارت میسازد یا هیچ نمیگوید. پس ترجمهٔ یک اسمِ فشردهٔ فرانسوی بهندرت یک اسمِ فشردهٔ انگلیسی است؛ یک جملهٔ کوتاه انگلیسی است، یا سکوت.
Tip: وقتی واژهٔ انگلیسیاش را پیدا نمیکنید، موقعیت را با سادهترین جملهای که میتوانید توصیف کنید. انگلیسیزبانها هم همین کار را میکنند؛ این شکست نیست، شیوهٔ کار خودِ زبان است.
7اصطلاحات انگلیسی که نسخهٔ فرانسوی ندارند
جهت عکس. اینها مدام در انگلیسی پیش میآیند و هیچ اصطلاح فرانسویای نیست که به آنها گره بخورد، پس باید مثل واژگان معمولی یاد گرفته شوند.
- to touch base یعنی تماس کوتاهی برای اطلاع از پیشرفت کار
- to circle back یعنی بعداً به یک موضوع برگشتن
- a ballpark figure یعنی یک برآورد تقریبی
- to move the needle یعنی تفاوتی ایجاد کردن که واقعاً قابل اندازهگیری باشد
- out of left field یعنی کاملاً غیرمنتظره
- to knock it out of the park یعنی کاری را فوقالعاده خوب انجام دادن
- to throw someone under the bus یعنی همکار را مقصر جلوه دادن تا خودتان در امان بمانید
- to have skin in the game یعنی چیزی شخصی در معرض خطر داشتن
- a rain check یعنی موکول کردن یک دعوت به وقتی دیگر
- to be in the weeds یعنی در جزئیات گم شدن یا زیر بار کار ماندن
- low-hanging fruit یعنی سادهترین دستاوردهای در دسترس
- to hit the ground running یعنی از همان روز اول پرکار و مفید بودن
- to ring a bell یعنی مبهم آشنا به نظر رسیدن
- to bite off more than you can chew یعنی بار بیش از توان برداشتن — فارسی: «لقمهٔ بزرگتر از دهان برداشتن»
- to play devil's advocate یعنی از موضعی دفاع کردن که به آن باور ندارید، فقط برای محک زدنش
- to look forward to something معادل تمیزی در فرانسوی ندارد؛ se réjouir de نزدیک است اما احساسیتر
- to miss someone در فرانسوی وارونه میشود، چون tu me manques تحتاللفظی یعنی «تو برای من کم هستی»؛ پس انگلیسیزبانها و فرانسویزبانها فاعل را در دو جای مخالف میگذارند
چند تا از اینها از بیسبال و فوتبال آمریکایی میآیند، و به همین دلیل در برابر ترجمه مقاومت میکنند: out of left field، ballpark figure، knock it out of the park و to touch base همگی از بیسبال آمدهاند. دانستن این نکته به کاربردشان کمکی نمیکند، اما توضیح میدهد چرا اینقدر دلبخواهی به نظر میرسند.
Tip: اینها در جلسهها و ایمیل خوشه میزنند، و دقیقاً همانجایی است که انگلیسیِ یک فرانسویزبان قضاوت میشود. اگر به انگلیسی کار میکنید، این پرارزشترین فهرست کل این راهنماست.
8Filer à l'anglaise و آنچه دو زبان به گردن هم میاندازند
بخشی کوتاه، هم چون واقعاً به کار میآید و هم چون کل ماجرا را در یک تصویر نشان میدهد.
فرانسوی میگوید filer à l'anglaise، یعنی «به سبک انگلیسی جیم شدن»، به معنای رفتن بدون خداحافظی. انگلیسی میگوید to take French leave، یعنی دقیقاً همان چیز. دو زبان، یک رفتار، و هرکدام آن را به دیگری نسبت میدهد. اگر هرکدام را تحتاللفظی ترجمه کنید، عکس منظورتان را میگویید، چون ملیت اشتباهی را نام میبرید.
- فرانسوی برای چیز نامفهوم میگوید c'est du chinois («چینی است»)؛ انگلیسی میگوید it is all Greek to me — فارسی مثل فرانسوی چینی را انتخاب میکند: «انگار چینی حرف میزنی»
- فرانسوی برای یک لطیفهٔ بیمزه میگوید une histoire belge («داستان بلژیکی»)؛ انگلیسی معادلی ندارد و میگوید a corny joke
- فرانسوی برای تغییر موضوعِ ناگهانی و ناجور میگوید un coq-à-l'âne («از خروس به الاغ»)؛ انگلیسی میگوید a non sequitur، که لاتین است نه نام یک ملیت
- فرانسوی برای چیزی که میان گرم و سرد نوسان دارد میگوید la douche écossaise («دوش اسکاتلندی»)؛ انگلیسی میگوید a rollercoaster، بدون هیچ ملیتی
این درس خیلی فراتر از این چهار مورد تعمیم پیدا میکند. اصطلاحها یک انتساب فرهنگی با خود حمل میکنند که از ترجمه جان سالم به در نمیبرد، و اغلب همان انتساب دقیقاً همان چیزی است که باید کنار گذاشته شود. وقتی اصطلاحی نام یک ملیت، یک حیوان یا یک خوراکی را در خود دارد، فرض را بر این بگذارید که زبان دیگر چیز دیگری انتخاب کرده است.
Tip: وقتی به اصطلاحی برخوردید که اسم خاصی در آن هست، سعی نکنید ترجمهاش کنید. بهجایش عبارت انگلیسیِ مربوط به آن موقعیت را جستوجو کنید، چون همان اسم خاص دقیقاً همان جزئی است که عوض شده است.
9سطح زبانی: رسمیت، ایمیل و آنچه در محیط کار امن است
دانستن یک اصطلاح و دانستن جای کاربردش دو مهارت جدا هستند، و برای فرانسویزبانها مسئلهٔ سطح زبانی بزرگتر از مسئلهٔ اصطلاحهاست، چون فرانسوی و انگلیسی رسمیت را در جاهای متفاوتی میگذارند.
ایمیل اداری فرانسوی با فرمولهایی بسته میشود که هموزنشان در انگلیسی وجود ندارد: Je vous prie d'agréer, Madame, Monsieur, l'expression de mes salutations distinguées در فرانسوی کاملاً عادی است و در هیچ سطحی معادل انگلیسی ندارد. ترجمهاش چیزی مضحک تولید میکند. Best regards پایانبندی خنثای انگلیسی است، Kind regards کمی گرمتر است، و Best بهتنهایی عادی است نه خشک. Cordialement به Best regards نگاشته میشود.
ایمیل فرانسوی با Bonjour و اغلب یک خطاب رسمی پیش از هر چیز شروع میشود. انگلیسی با Hi Sarah شروع میکند و در خط اول یا دوم به اصل درخواست میرسد، و این تند تلقی نمیشود. در انگلیسی مستقیم سر اصل مطلب رفتن ادب است نه بیادبی، چون به وقت خواننده احترام میگذارد.
to touch base، to follow up، to be on the same page، the tip of the iceberg، to read between the lines، low-hanging fruit و to have your hands full خنثی هستند. میتوانید اینها را در ایمیل به یک مشتری هم به کار ببرید.
a piece of cake، to be over the moon، under the weather، to spill the beans، once in a blue moon و to ring a bell محاورهای هستند. بیادبانه نیستند، اما یک گزارش یا یک درخواست کاری را خودمانی جلوه میدهند.
ممتحنها به گسترهٔ اصطلاحی نمره میدهند، اما جریمهٔ یک اصطلاحِ کمی نادرست بسیار بیشتر از پاداش یک اصطلاح درست است. دو سه تا را که کاملاً مطمئنید به کار ببرید و بقیه را ساده بگویید. یک to be on the same pageِ بجا، نمرهٔ بهتری میگیرد تا چهار اصطلاح چپاندهشده در یک پاسخ.
Tip: مفیدترین تنظیم سطح زبانی برای یک فرانسویزبان که انگلیسی مینویسد این است: فرمول پایانی را به دو کلمه کوتاه کند و ادب را به خودِ درخواست منتقل کند، با could you و would you mind.
10اصطلاحها از نظر دستوری چطور رفتار میکنند
اصطلاحها به شکلی ثابتاند که عبارتهای معمولی نیستند. فرانسوی در انتخاب میان مترادفهای نزدیک آزادی زیادی میدهد؛ اصطلاحهای انگلیسی هیچ آزادیای نمیدهند.
میگویند to spill the beans، هرگز to spill the peas. میگویند to hit the nail on the head، هرگز to strike the nail on the head. اصطلاحها یکپارچه در ذهن ذخیره میشوند و تغییر یک واژه عبارت را میشکند، حتی وقتی جایگزین دقیقاً همان معنا را میدهد.
اصطلاحهای انگلیسی اجازهٔ جابهجایی برای تأکید نمیدهند. Out of the bag the cat let یک گونهٔ سبکی نیست، خراب است.
فعل زمان و شخص میگیرد و هیچ چیز دیگری تغییر نمیکند. He spilled the beans، she is spilling the beans، they had spilled the beans. آن beans هرگز مفرد نمیشود و هرگز صفت نمیگیرد.
میگویند a piece of cake، نه piece of cake. میگویند the tip of the iceberg، نه tip of an iceberg. فرانسوی حرف تعریف را آزادانهتر از انگلیسی به کار میبرد، پس این خطایی پرتکرار و بسیار قابل شنیدن در هر دو جهت است.
انگلیسی میگوید to depend on، نه depend of؛ و to be married to، نه married with. درون اصطلاحها این قاعده مطلق است: to be on the same page، هرگز in the same page. حرف اضافه را همراه خودِ عبارت یاد بگیرید، هرگز جدا.
نتیجهٔ عملی: هر اصطلاح را بهصورت یک جملهٔ کامل با فاعل و زمان یاد بگیرید، نه بهصورت یک عبارت در یک فهرست. فهرست واژهها را به شما میدهد؛ جمله شکل را.
Tip: هر اصطلاح تازه را اولشخص و در زمان گذشته بنویسید: I bit the bullet and told her. این شکل به آنچه واقعاً لازم خواهید داشت نزدیکترین است.
11دوازده جمله برای تصحیح
هر جمله یک خطا از این راهنما دارد. پیش از خواندن اصلاح، خودتان امتحان کنید.
- Sorry, I have a cat in my throat this morning. اصلاح: Sorry, I have a frog in my throat this morning.
- I am not really in my plate today. اصلاح: I am a bit under the weather today.
- That laptop costs the eyes of the head. اصلاح: That laptop costs an arm and a leg.
- I go to the gym for a footing twice a week. اصلاح: I go to the gym for a run twice a week. واژهٔ footing انگلیسی نیست.
- She was completely aux anges after the interview. اصلاح: She was over the moon after the interview.
- We see each other once every thirty-six of the month. اصلاح: We see each other once in a blue moon.
- Sorry, I have other cats to whip this afternoon. اصلاح: Sorry, I have other fish to fry this afternoon.
- He will finish it when hens have teeth. اصلاح: He will finish it when pigs fly.
- It depends of the client's decision. اصلاح: It depends on the client's decision.
- I dropped my smoking at the pressing yesterday. اصلاح: I dropped my dinner jacket at the dry cleaner's yesterday.
- It was piece of cake for the whole team. اصلاح: It was a piece of cake for the whole team. حرف تعریف بخشی از اصطلاح است.
- I am looking forward to hear from you. اصلاح: I am looking forward to hearing from you.
Tip: اگر بیش از چهار مورد شما را گیر انداخت، بهجای بخش چهار، بخش سه را دوباره بخوانید. خطاها در بخش سه زندگی میکنند؛ بخش چهار فقط مرجع است.
12چطور اصطلاحها را طوری یاد بگیرید که بمانند
فهرستهای اصطلاحات بدترین ماندگاری را در کل یادگیری زبان دارند، چون یک اصطلاحِ بیرون از بافت فقط یک جملهٔ عجیب است. این چیزی است که واقعاً جواب میدهد.
هر اصطلاح یک لحن با خود دارد. to be fair، to be honest، at the end of the day و long story short همگی چیزی دربارهٔ آنچه در پی میآید علامت میدهند، و این را فقط در گفتار میشود شنید. روبهرو شدن با یک اصطلاح در یک فهرست، معنا را به شما میدهد و هیچکدام از آن علامتها را نمیدهد؛ به همین دلیل است که میشود یک اصطلاح را کامل بلد بود و هرگز به کارش نبرد.
هر اصطلاح تازه سه جملهٔ ساختهٔ خودتان دربارهٔ زندگی خودتان میگیرد، که با صدای بلند گفته میشوند نه نوشته. دهان عبارتهای ثابت را سریعتر از چشم یاد میگیرد، و اصطلاحها بنا به تعریف عبارتهای ثابتاند.
- پانزده دقیقه صدای واقعی انگلیسی را با زیرنویسی که بتوانید بخوانید گوش کنید
- روی هر عبارتی که معنایش را از واژههایش نمیگیرید مکث کنید، که همان تعریف یک اصطلاح است
- بررسی کنید که فرانسوی همان تصویر را دارد، تصویری دیگر دارد، یا اصلاً چیزی ندارد
- اگر فرانسوی تصویر دیگری دارد، هر دو را کنار هم بنویسید، چون خطای شما از همان جفت خواهد آمد
- نسخهٔ انگلیسی را با صدای بلند در سه جملهٔ ساختهٔ خودتان بگویید
- همان روز مرورش نکنید؛ دو روز بعد مرور کنید، وقتی نیمهفراموشش کردهاید
- هفتهای یک بار فقط جفتهای تصویرمتفاوت را دوباره بخوانید و آنهایی را که مستقیم منتقل میشوند رد کنید
با این سرعت انتظار ده تا پانزده اصطلاح قابل استفاده در ماه را داشته باشید، که برای تغییر دادن طنین انگلیسی شما ظرف یک ترم کافی است. تلاش برای صد اصطلاح از روی یک فهرست، صدتا به شما میدهد که میشناسید و هیچکدام را به کار نمیبرید.
Tip: برای این کار پادکستها و مصاحبهها بهتر از فیلماند، چون گفتار بدون فیلمنامه جایی است که اصطلاحها خوشه میزنند. یک درام فیلمنامهدار جملههای حسابشده به کار میبرد؛ دو نفر که با هم حرف میزنند هر چند خط یک اصطلاح میگویند بیآنکه متوجه شوند.
پرسشهای پرتکرار
بله، و مزیتی بزرگ. فرانسویِ نورمن پس از سال ۱۰۶۶ حدود یکسوم واژگان انگلیسی را تأمین کرد و مقدار قابل توجهی مادهٔ ضربالمثلی هم با آن آمد؛ به همین دلیل است که briser la glace، lire entre les lignes و une goutte d'eau dans la mer عیناً منتقل میشوند. نکتهٔ ظریف این است که همین مزیت باعث میشود دیگر بررسی نکنید، و اصطلاحهایی که تقریباً منتقل میشوند دقیقاً همانجاییاند که خطاها هستند.
حروف اضافه، پیش از اصطلاحها. Depend of، married with، discuss about و in the same page همگی انتقال مستقیم از فرانسویاند و ممتحنی که دقت را نمره میدهد تکتکشان را میشنود. بعد از آن، حرف تعریفِ جاافتاده در عبارتهای ثابت، مثل piece of cake بهجای a piece of cake. انتخاب اصطلاح از هر دوی اینها کمتر برایتان خرج برمیدارد، چون ممتحن معمولاً میتواند منظورتان را حدس بزند.
بیشترشان فقط گیج میکنند. un footing، un brushing و un relooking نگاهی خالی و درخواست توضیح به بار میآورند. دو تا بدترند: un slip در انگلیسی معنای مشخص و متفاوتی دارد، و un smoking بهعنوان عملِ سیگار کشیدن شنیده میشود نه لباس. ارزشش را دارد که این دو را عمداً کنار بگذارید و به بافت جمله اعتماد نکنید.
چند اصطلاح خنثی، و فقط جایی که کوتاهتر از نسخهٔ ساده باشند. To follow up، to touch base و to be on the same page همگی در نوشتار امناند. اصطلاحهای محاورهای، مثل a piece of cake و over the moon، جایشان در گفتار است. و پایانبندی را در دو کلمه نگه دارید: Best regards کارِ کل آن فرمول فرانسوی را انجام میدهد.
هر دو را بفهمید و آنکه با هدفتان میخواند تولید کنید. تماس حرفهای فرانسویزبانها بیشتر به بریتانیا و اروپا متمایل است، پس to beat about the bush، green fingers و to put your foot in it برای بیشتر افراد کار راه میاندازد؛ برای آمریکای شمالی معادلها to beat around the bush، a green thumb و to put your foot in your mouth هستند. مخلوط کردنشان خطا نیست و تقریباً هیچکس متوجه نمیشود.
یک بزرگسال بومی چند هزار اصطلاح را میشناسد و چند صد تا را مرتب به کار میبرد. شما به چیزی نزدیک به این نیاز ندارید. حدود سیصد اصطلاحِ فهمیدهشده تقریباً همهٔ آنچه را در پادکستها، جلسهها و تلویزیون میبینید پوشش میدهد، و حدود سی اصطلاح که با اطمینان تولیدشان کنید کافی است تا انگلیسی شما دیگر ترجمهشده به نظر نرسد.
این اصطلاحها را در گفتوگوهای واقعی بشنوید
کلمههای این صفحه در دکهای رایگان FlexiLingo هستند، با معنا، مثال و تلفظ — و مرور فاصلهدار آنها را دقیقاً پیش از فراموشی برمیگرداند.